
- سنجاق تنها چیزی از آهن است که برای وصلآمده نه فصل.
- کسی که فکر می کند داناییش کامل است مانندکسی است که در درون خانه قفلی بر روی خود زده باشد.
- وقتی عکس گل محمدی در آب افتاد، ماهیهاصلوات فرستادند.
- اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم، قفسی بهبزرگی آسمان میسازم.
- به عقیده گیوتین، سر آدم زیادی است.
- به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد.
- به نگاهم خوش آمدی.
- قطره ی باران، اقیانوس کوچکی است.
- هر درخت پیر، صندلی جوانی می تواند باشد.
- برای اینکه پشه ها کاملا ناامید نشوند،دستم را از پشه بند بیرون می گذارم.
- گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرندهی محبوس است.
- غم، کلکسیون خنده ام را به سرقت برد.
- بلبل مرتاض، روی گل خاردار می نشیند!
- پرنده پرواز را بیشتر از گام برداشتن دوستدارد.
- زندگی بدون آب از گلوی ماهی پایین نمیرود.
- عمری برای مردن فرصت دارم.
- اگر خودم هم مثل ساعتم جلو رفته بودم حالابه همه جا رسیده بودم.
- ستارگان سکه هایی هستند که فرشتگان در قلکآسمان پس انداز کرده اند.
- با اینکه گلهای قالی خوار ندارند، مردمبا کفش روی آن پا میگذاردن.
- سایه چهار نژاد یک رنگ است.
- گل آفتابگردان در روزهای ابری احساس بلاتکلیفیمی کند.
- دلم برای ماهیها میسوزد که در ایام کودکینمی توانند خاک بازی کنند.
جملات کوتاه و زیبای جبران خلیل جبران...
ما را در سایت جملات کوتاه و زیبای جبران خلیل جبران دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 66 تاريخ: جمعه 11 خرداد 1397 ساعت: 6:55